|
برابر اطلاع خبر نگار صنف شر افتمند گدا یان با پدیده نوظهور گدای اینترنتی مصا حبه ای نموده است که به نظر شما میرسد با شد پیگیر ی های فوری این صنف در رفع مشکل تازه
به میدان آمده بگو نه ا ی باشد که حقوق جا معه ای پر تلاش تکدیگری مور د تها جم فر هنگی غرب قرار نگرفته و ثبا ت وآرمش افراد این صنف دستخوش چنین تحولاتی قرار نگیرد
خا نه r-geda
خبر نگار: سا عت 5 صبح مورخه 27/6/85
زنگ درب به صدا در میاد ..
r-geda : بله بفر مائید
خبر نگار : ببخشید منزل r-geda
r: خودم هستم امرتونو بفر مائید
خ: من واژ پور هستم از واحد خبر گدایان ..میخواستم چند لحظه مزاحم بشم .. اجازه هست؟
r: خواهش میکنم بفر مائید ..داخل...ولی چرا صبح به این زودی ...؟
خ: سحر خیز باش تا کسی از کارت سر در نیاره ...ما آفتاب نزده باید خبرمونو بدیم تو لا ین
r : من در خدمتم ...ولی چطوری شما به این زودی از وبلاگ من خبر شدین ..تازه من دیر روز نصب کردم...
خ: برادر اگه قرار باشه ما از اینگونه موارد بی اطلاع باشیم ...که تا کنون صنفی نبود ...ما تمام اوضا ع را زیر نظر داریم این که خوبه ...پشه بدون اجازه این صنف کسی را نمیتونه بگزه..
r: بفر مائید امر تونه
خ: میشه خودتونه مختصر معرفی کنید ..وانگیزه درست کردن وبلاگ ( گدای اینتر نتی ) را؟
r: به نام خدا ... من R-GEDA هستم متولد 1326 اهل بم ساکن کرمان دارای همسر و 6 فرزند..و کارمند باز نشسته(----دریا) که در این خانه گلنگی در حال فر وپاشی از تاریخ بازنشستگی (/6/76) زندگی میکنم .
زحمات زیادی کشیدم در طول خدمت ولی کسی قدری ندانست وبه اجبار خو دمو بازنشست کردم ورفتم تو لاک خودم وشروع کردم به کار هلال وزحمت بازار...ولی هر چه کردم..دیدم خر ج و مخارج زندگی خیلی به ام فشار میاره و ادامه برام سخته ..راهی به نظرم نرسید که ...تو اخبار صحبت از وبلاگ میشد ... منکه سوادکی دارم ...جر قه ای تو ذهنم زد .. که چه نشستی ای دل غا فل تو که سالها ی جونیتو با خو ش خیالی توی اون اداره صرف کردی وکسی هم به ات نگفت دستت درد نکنه حتی 5 سال هم به اتهام اختلاس می بردندت داگاه و سر گردان روحی شده بودی ..بیا واز فرصت استفاده کن الا ن که بازار وبلا گ نویسی داره داغ میشه ..وارد کار شو ..جدا کریمه وشاید در ی به تخته خورد وتو هم از این رهگذر به جائی رسیدی .. که شروع کردم ..وامروز روز دوم است که شمالطف کردید و اومدید و احوالی از من پرسید ید...که خیلی هم تعجب کردم .. که چطور با سی سا ل خد مت صا دقا نه وپر تلاش کسی احوا لی نگرفت ..ویک شبه خبر نگار صنف محتر م گدایان سراغ من اومده ومیخواد این جا یگاه تازه تاسیس را به من حتما تبریک بگه..
خ: خب برادر این مختصر فر مایش شما ما را متا ثر کرد از طر فی وازسوئی هم معذور .. چرا که به هر صورت هر کاری وصنفی موازین خودشو داره وبا ید رعایت بشه آن اصول ..
r- ببخشید من به حریم کسی تجاوز نکردم .. فقط چون سر قفلی اما کن گدائی با لا است ومنهم توان او نو ندارم گفتم سنگ مفتو گنجشک مفت .. با بت وبلاگ که نباید پو لی بدم ومیرم از طریق وبلاگ دست گدائی دراز میکنم شا ید خودش یک فرجی بشه چون در شروع سال تحصیلی هستیم ومن دو فرزند دانشگاهی ویکی دبستانی دارم وهزینه ها هم سنگین ..لذا این کارو کردم
خ: عرض کردیم شر ایط شما ما را متا ثر و غمگین کرد ولی ما ماموریم و معذور باید حقا یق رامنعکس کنیم وبه نظر ما وطبق ضوا بط می بایست اول صنف را در جریان میگذاشتید و سپس در صورت صدور مجوز اقدام میکردید ..وبه این سا دگی هم نیست چون حتما شما باید مرا حل خاصی را می گذراندید..در مستحق بودن شما شکی نیست ..ولی خودتان بهتر میدونید که اصول اداری باید مرا عات میشد...
r: خوب حا لا شده منهم کارد به استخوانم رسیده چه با ید بکنم ..
خ: شما به فر مائید چقدر حقوق بازنشستگی میگیرید ..
r: ولا تا ماه قیلش میگرفتم 160000 تو مان این برجی شده 240000 تو من ..
خ: شما میدو نید که در صنف ما دو شغلی بودن مطلقا ممنوع هست ...وشما نمی تونید به این حرفه مقدس ادامه بدین..
r: برادرا من در مانده ام دیگه نمیکشم امسا ل برای ثبت نام بچه ها تو دانشگاه نرخ ورودی رفته با لا یعنی حساب کنید برای دو دانشجوی که مندارم که یکی آزاد میره ویکی شبانه دولتی با تمام هزینه های طول سال باید دست کم 3000000 تو من بدم که موندم وندارم ونمیشه بچه ای که استعداد داره ولش کرد وگفت بر هرچه میخوای بکن ..خب اون میر ه سراز هزار جای ناباب در میاره..درسته که کاری هم که نیست بکنه ..بیشتر سر بار جا معه میشه ..خلاصه برادرا فکر کنید من هم از خودتونم راهنمائیم کنید تا منهم از مزایا ی این صنف بهره مند بشم انشا اله پیش خدا گم نمیشه ..
خ: برا در جان اشک ماهم در آومد ..ولی شما دیر شروع کردی اگر از چند سال پیش شروع کرده بودی امروزه به خاطر چندر غاز هزینه دانشگاه بچه ها این جوری گر فتار نبودی ...
....................ادامه مصا حبه روز۲۸/۶/۸۵
خبر نگار سا عت ۵صبح مجددا به خانه r-geda مراجعه و ادامه مصاحبه
خ..با سلا م به برا در r-geda صبح زیبای شما بخیر.....
r... سلام از بنده است امید دارم مرا عفو کنید که برای شما درد سر درست کردم...
خ.....نه برادر به هر صورت ما باید روزانه سو ژه ای داشته باشیم ...چه فرق میکند...هدف
انجام وظیفه وهلال شدن پو لی که با بت این کار میگیریم ...
r...من در خدمتم....
خ.....برادر در دو روزیکه از اولین مصاحبه با شما میگذرد ...ما جهت تبادل نظر مقا مات صنف
را در جریان این امر قرار دادیم....وبنا به پیشنهاد مدیریت صنف محترم...قرار شد ما مصاحبه
کا ملی در زمینه های مختلف با شما داشته باشیم ...تا هم تجارب شما را به قشر جوان در
این صنف منقل کرده باشیم هم شا ید بشود مشکل حیاتی شمارا هم به نوعی بر طرف کرد..
r....من ولا شرمنده ام..اصلا دلم نمی خواست آزارم به موری برسه...ولی چه کنم فشار زندگی ابصار صبر مرا پار کرد و مثلی هست که میگن..آب که از سر گذشت چه فرق میکنه
که تو خونت زندونی باشی وشکنجه بشی یا خونه کناری ...به هر صورت ممکنه خونه کنار ی
که تازه بعدا ز سی سال رنج و فشار روحی در خرابه خودت برات یکنواخت وغیر قابل تحمل
بوده .......بهتر باشه وبرات تنوعی هم بشه..ومدتی هم از نگاه تو چهره مظلوم عیا ل وبچه ها
دور بشی...وبه هر صورت ..این خودش یک فرجه..............
خ...نه برادر نا قوس بد نزن ...انشا اله که با لا خره ...به قول شاعر بنی آدم اعضای...ومشکل
شما هم حل میشه ...ناراحت نباشید...ازقبیل شما وبدتر هم هست ..وباید کمی صبر کرد..
r....برادرا ...من الان 56 سال دارم که نزدیک سی سالشو ......... صبر میکنم ..ایا بشتر؟
همسایه بغل دستی من سه سا له ماشا لا میلیونر شد ...که اصلا نمی دونست هزار تونی
چه شکلیه..ومن که...بزار ید دهنم باز نشه و کار دست خودم بدم..
خ...برادر خونسردی خودتونو حفظ کنید وسعی کنید سر تون تو لاک خودتون باشه چه کار دارین که خودتونو با همسایه کنار ی مقا یسه کنید...شا ید آن بنده خدا از مر حوم پدرش ارثی میراثی گیرش اومده ..وحا لا سرو سا مانی گرفته...
r...اجازه ..اجازه..خواهش میکنم دیگه توهین به فهم وشعور من نکنید ..از مال دنیا همین برام مو نده که حد اقل در کم سا لمه..برادرا این همسایه شریف من تما خونوادشو من بزرگ کردم واه نداشتن ..کدوم ثروت ..حتی سواد هم در حد خواندن ونوشتن نیود...حا لا مشا اله 5ماشین در خونش صف میکشه..( خبر نگار وسط صحبت r-geda می پره ومیگه...
خ....دوست من ما اینجا آو مدیم تا بتونیم مشکل شما را مطرح کنیم ..ومسئو لین صنف هم براتون کاری بکنند ...شما با این حر فها واینکه کی چطور ی به مال ومنالی واز چه راهی رسیده بیشتر به خودتون فشار میارید ...و کار خودتونو ازآنچه که هست بدتر میکنید ...واگر بخواهید خیلی هم مته به خشخا ش بذارید ... ممکنه اصلا نه اینکه با مجوزه داشتن وبلاگتو ن موافقط نشه بلکه از جهاتی هم زیر سوال برین...بذارین روند کار بدون دغدغه خاطر پیش بره شا ید خدا خواست این مصیبت وارده به شما هم یطور ی حل بشه...منکه در مصا حبه قبلی عرض کردم شما اگر از نوجوانی ( که نوبهار ی بودو بگذشت) به صنف ما گدایان پیوسته بودید...الا ن به اندازه یک سر سوزن مشکل نداشتید ..وبرای خودتونهم کسی بودین وامروزه این بچه های سا لم ومظلوم هم اینطور ی صدمه نمی دیدند که ...مجبور باشن نگاهشون بدست این واون باشه ...باور کن اگر فکر تون کار کرده بو د الا ن همه این بچه که من میبینم امروز میبایست با مدارک دانشگاهی عا لی در غر ب وگا هی هم شرق تجا رت کنند..
خوب برادر مقصر اصلی خودتی که به وسط مید ون نیو مدی وخوش خیا لی کردی ...نه عزیزم این جایز نبوده.
r... برادرا ولا من گفتم بذار قا نع باشم و فقط تا میتونم کار کنم ...و جامعه ومردم خدمت کنم..آخه هدف من چیز دیگه بود پول مطرح نبود..نمی دونستم که امروزه اینطوری میشه.. اکه میدونستم حد اقل آنچه ذخیر ه وپس انداز ه خو نوادگیم بود حفظ میکردم...آ خی...
خ...خوب برادر شما بفر مائید بچه ها تون چند سا لشونه وچه کارا میکنن...سیگار ی..یا خدای
نا کرده اعتیا دی ..واصلا سازنه هستند..؟
r... برادرا من چهار تو پسر دارم ودو دختر ...دوتا از پسرامو که دیپلم دارند.. ونتونستم بفرستم تحصیلا ت عا لی ..الحمداله از همه نوع موارد خلافی متنفرند وفرار ی ...من از مال دنیا ورویکر د خدا ی همینو دارم که فر زندانم اصلا به مملکتشون نه اینکه بدهکار نیستند بلکه با حرفه های مفید خدمت رسانی هم دارن ...یک دخترم شوهر کرده و اونم سازندگی داره برای مملکتش ..خانه داره وبا دست دیگه خدمت رسا ن ...یک دخترم دانشجوی سال سوم ویکی دیگه از پسرا هم دانشجو ...و پسر کوچلوم سوم دبستا ن..که عر ض کردم ..خواستم این فر زندان آخر ی رو با کلاستر بشن وتحصیلی بکنن.. که د نیا ئی رنج و سختی برا شهر یه دانشگا هشون دارم...
خ...برادر اعلا م شد که شهریه کمتر شده وتسهیلا تی برای دانشجویان ( مستضعف) فراهم شده... چرا نر فتید استفاده کنید..؟ این یکی رو خودتون مقصرید..برید استفاده کنید...
( r-geda لحظه ای مات ومبحوت به آ قایا ن و خبر نگار نگاه میکند و ادامه میدهد..)
r...برادرا مگر شما خودتون یا اقوام ونز دیکا نتون بچه دانشگا هی ندارید ویا داریداز مزایای ویژه بهره مندید.. که نمی دونید .. نه اینکه چیز ی کم و یا ثابت نمانده بلکه شهر یه وسایر هزینه های مر تبط با تحصیلا ت با لا هم رفته..شما مثل اینکه کار خبر نگار ی طوری مشغو لتون کرده که از بازار خبر ندارید..منکه کمر شکن شدم ..برادر ا از قدیم گفتن (سواره به غم پیاده نیست...مزد آن گرفت جان برادر هر که ما ل و منا لی بهم زد..)
خ...برادر شما مشا اله دل پر درد ی داری که به جلسه و چند جلسه تموم شدنی نیست..
ما باید به ما موریت دیگه ای امرو ز بریم و انشاله ادامه مصا حبه برای روزها ی آ ینده
r...امید وارم که در صورت سلامتی وحیات در خدمتتون باشم ..البته اگر سری بعد تشریف آوردید .. ومن اتفاقی نبودم...ممکنه بردباشنم خانه کناری.. مجوز بگیرید وبیاید اونجا..!!!!
ادامه مطلب |