تبليغاتX
گدای اینترنتی - مصا حبه با r-geda
از آ قا ئی تا گدا ئی ...از کدا ئی تا آقا ئی ..درد م را به که گویم ...؟
 مصا حبه با r-geda

مو رخ۳۰/۵/۸۵  سا عت ۵ صبح 

مرا جعه ای خبر نگار محتر م صنف گدا یان  به منزل r-geda

خبرنگار:  زنگ خانه  r-geda را میزند و طبق معمول  در باز میشود و خ ودستیا ران به محل مر بوطه در خانه میروند..

خ: سلام  صبح بخیر جناب ......... (r-geda)

r..   والیکم السلام   صبح شما بخیر ..  کیفن یا غچد...

خ...به به  برادر مون  هم شهری هم که هستند.. مر حبا  مرحبا

r... نه آقا من ترک نیستم ....خواستم یادی هم از برادران همو طن کرده باشم ..

خ:  خوب برویم سر اصل مطلب...شما در مصا حبه قبل اشاره ای به تلاشتان در سازمانیکه بودید کرد ید ...میشه خیلی خلاصه بفر مائید کی وکجا کار میکردید و چطو شد خودتو نو پیش از مو عد (30 سا ل خدمت)  باز نشسته کر دید...

r...برادرا من سال 48 دیپلم گرفتم ...بدلا یلی وار سیستم دانشگاه نشدم ( شا گرد اول

کلاس خودم در رشته نظام قدیم (طبیعی)  )  وبعداز خدمت مقدس سر بازی ( درجه دار وظیفه)  نا خواسته وارد ارتش شا هنشاهی در آن زمان شدم ( سال 50)  که یادش بخیر.....شور وشوقی بود و کلی  امید واری..

خ...خوب عزیزم آن زمان خیلی هم تعریفی نداشت و اگر خوب بود شما الا ن وضع ما لی

خوبی باید میداشتید ..نه اینکه امروز در نهایت فلا کت ..چنین که ما می بینیم  و مدارکتان  باز گو کننده است ...شما در طول خدمت خیلی تلاش کردید با اینکه اصلا شغل سازمانی شما چیز دیگر ی بوده ..  بگذریم  لطفا ادامه بدید...

r...,دوستان حکایت کار من داستان زیا دی دارد من بعنوان حسا بدار در سازمان مر بوطه  استخدام شدم... ولی از انجا که در من قدرت مدیر یتی وابتکار مشا هده کردند و منهم  سر بزیر و پر تلاش ..بودم مسئو لیت ها ی بزرگی را متقبل شد م ...بطور یکه همه با تعجب به  پیشر فت کار ی من حسو دیشانهم میشد که این خود در آخر خد مت من موجبدرد سر شد..

خ...خوب برادر وا قعا سر نوشت کاری خاصی داری و من بعنوان یک خبر نگار علاقمند شدم که روی کار شما بیشتر دقیق بشم که به نفع خود ما هم خواهد بود ...چون من هم مثل شما حقوق بگیرم ...واگر خدای نا کرد سر نوشت شما را پیدا بکنیم ..مصیبت میشه....

r... برادرا من اگر ریز ودرشت کار های خد متی خود مو بازگو کنم بخدا همه شما اینجا زار زار گر یه میکنید و فکر میکنم ...من صدمات زیادی متحمل شدم با لا دست های منهم از نادانی من کا ملا به نفع خودشون بهر ه گر فتن وکار های چشمگیر من مسیر ارتقاء  آنها را فراهم میکرد و حال آنکه من ثابت ودر جا میزدم ...کلا س ششم ابتدا ی دیروزی ...امروز فوق لیسانس..برای خودش دست وپا کرد ه بود .. ومن بد بخت  تنها بفکر کار و نو آوری وسا زندگی ..بودم  البته از خیلی از کا رهام فیلم برداری کردم ودارم ...ولی چه فایده که کسی نیست که به حرف حق من توجه کند ..کسی نیست..آه از این رو زگار که اگر میدونستم میر فتم وذغال فروش میشدم وهر گز  سمت وسوی این کار پر مسئو لیت نمی رفتم که بخا طر دشمنی آخر سر هم دزد هم شدم ... که من آنها را بدست عدالت خدای سپرده و واگذار کردم...برا درا  حا لم با بیا د آوردن این خاطرات منقلب و دگر گون شد ..ببخشید اگه ممکنه امروز را ادامه ندید بگذارید برای بعد یا کلا ول کنید منهم از خیر وشر این گدائی دست بر میدارم ..وبذاری بسوزم وبسازم شا ید روزی دست منجی عا لم حق مرا داد..من نم تو نم ادامه بدم..

خ... برادر خدا وکیلی ما همه با همین اندک از حکایت خد متی شما دلمان گرفت وسر درد شدیم  وای به حا ل شما .. وما تعجب داریم که چرا اینطور ی بسر شما آمده با این همه تلاشگری..ما هم متوجه روحیه شما شدیم .. وحقیقتا شما استحقا ق مجوز جواز گدا ئی را دارید .. وما هم تا بتونیم سعی میکنیم با توجه به این حقا یق شمار کمک کنیم و بدونید اعضاء صنف گدایان هم حتما شما را تائید میکنند  .. ولی اگر اجازه بفر مائید داستان شما را برای عبرت گر فتن دیگران کا ملا منکس کنیم تا ..سر نوشت مشا بهی برای دیگری تکرار نشود..

r..برادرا خدا میدونه اگر با معیار انسانی کار های دیر روز وامروز من منعکس بشه وجدان بشریت مطمئنا منفجر خواهد شد..

بقیه مصا حبه  به روزهای آینده موکول شد..

|+| نوشته شده توسط r-geda در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385  |
 
 
بالا